دلم گرفته می خواهم گریه کنم

Call

دلم گرفته می خواهم گریه کنم از کسی که دوست اش داری ساده دست نکش که حسرت اش دیوانه میکنه
________________🤍_______________

28/10/2026

بنویس خدایا شکرت🤲🏼📿

26/10/2026

در جمع کسی را نصیحت نکنیم‼️

25/10/2026

ما ۵ لیگ قهرمانان داریم ،ال کلاسیکو مهم نیست!

25/10/2026

هموطنان عزیز زلزله بخیر گذشت

24/10/2026

(۳)
عمل را بسیار انجام‌بدهید…

در محفل که الکوزی در سفره بود رفتنش واجب است 😊
24/10/2026

در محفل که الکوزی در سفره بود
رفتنش واجب است 😊

24/10/2026

شکر گزاری خودش یک نعمت بزرگ است📿🤲🏼

23/10/2026

(۱۶) نصیحت پیامبر صلی الله علیه وسلم🤲🏼📿

اولین معاشم را گرفتم و ۲۳ ساله بودم که پدرم به من گفت:«هر ماه ۱۰۰ (افغانی) برایم انتقال بده.»گفتم:«چرا پدر جان؟»گفت:«حق ...
22/10/2026

اولین معاشم را گرفتم و ۲۳ ساله بودم که پدرم به من گفت:

«هر ماه ۱۰۰ (افغانی) برایم انتقال بده.»

گفتم:
«چرا پدر جان؟»

گفت:
«حق تربیتت است.»

خندیدم، اما او نخندید.

از همان روز، هر ماه روز ۲۷، وقتی معاشم حواله می‌شد، ۱۰۰ برایش انتقال می‌دادم و در قسمت توضیحات می‌نوشتم:

«حق تربیت».

او هم هر بار در پاسخ می‌نوشت:

«رسید. خدا روزی‌ات بدهد.»

و دیگر هیچ چیزی نمی‌گفت.

وقتی مجرد بودم، برایش پول انتقال می‌دادم.
در ماهی که ازدواج کردم و قرض‌ها از هر طرف بر سرم ریخته بودند، باز هم برایش پول انتقال دادم.

در ماهی هم که پسرم به دنیا آمد و در حساب بانکی‌ام تنها ۱۴۰ باقی مانده بود، باز هم برایش پول فرستادم.

همسرم می‌گفت:
«پدرت بازنشسته است و خانهٔ خودش را هم دارد؛ این ۱۰۰ را برای چه می‌خواهد؟»

دوستانم هم می‌گفتند:
«پدرت بر تو مالیات وضع کرده؟»

من هم به آن‌ها می‌گفتم:
«پدرم همین‌طور است؛ عادت‌های خودش را دارد.»

یک بار، پرداخت پولش تنها یک روز به تأخیر افتاد.

ساعت ۷ صبح زنگ زد و گفت:
«خیر باشد؟ اتفاقی افتاده؟»

پول را برایش انتقال دادم و با خودم خندیدم و گفتم: به خدا که در مسائل مالی خیلی دقیق است!

۱۲ سال به همین منوال گذشت.

سه ماه پیش، شرکت از ادامهٔ همکاری با من صرف‌نظر کرد و مرا از کار برکنار نمود.

این موضوع را به هیچ‌کس نگفتم؛ حتی به همسرم هم چیزی نگفتم.

هر روز لباس‌هایم را می‌پوشیدم، ساعت ۷ از خانه بیرون می‌شدم و تا ظهر در موترم، کنار یک کافه می‌نشستم. سپس به خانه برمی‌گشتم، طوری که انگار از وظیفه برگشته‌ام.

تا این‌که روز ۲۷ فرا رسید، اما معاشی حواله نشد.

برای نخستین بار در ۱۲ سال گذشته، هیچ پولی برای پدرم انتقال ندادم.

بعد از نماز خفتن، تلفنم زنگ خورد.

گفت:
«پولی به حسابم نرسیده است.»

گفتم:
«فراموش کردم، پدر جان؛ ان‌شاءالله فردا انتقال می‌دهم.»

کمی سکوت کرد، سپس گفت:

«همین حالا بیا، تنها بیا.»

وارد اتاق پذیرایی شدم. دیدم نشسته است و در مقابلش یک دفترچهٔ قدیمی و یک پاکت قرار دارد.

دفترچه را به طرفم کرد و گفت:
«بازش کن.»

در هر سطر آن، یک تاریخ، مبلغ ۱۰۰ و نام من نوشته شده بود.

در کنار هر سطر نیز نوشته شده بود که پول در کجا مصرف شده است:

«آب‌سردکن»...
«سرپرستی یک کودک یتیم»...
«بستهٔ مواد غذایی ماه رمضان»...
«آب‌رسانی به کارگران».

۱۴۴ سطر!

گفت:
«حتی یک افغانی از پول‌هایت هم به جیب من نرفته است.»

سپس تلفنش را به من داد. در آن، عکسی از یک آب‌سردکن در کنار مسجد بود که بر لوحهٔ کوچکی روی آن نوشته شده بود:

«صدقه‌ای از طرف پسرم؛ خداوند او را حفظ کند.»

فوراً آن را شناختم.

این همان آب‌سردکنی بود که در مسجد کنار محل کارم قرار داشت و من هر روز بعد از ظهر از آن آب می‌نوشیدم.

سال‌ها بود که از صدقهٔ پدرم به نیت خودم آب می‌نوشیدم، بی‌آن‌که چیزی بدانم!

پس از آن، پاکت را به طرفم کرد و گفت:

«و این هم از طرف خودم.»

پاکت را باز کردم. دیدم ۷۲ هزار در آن پول است.

گفت:
«از همان اولین معاشی که گرفتی، هر ماه ۵۰۰ نگهمیداشتم»

«با خودم گفتم روزی خواهد رسید که دیگر پولی برایم نرسد... و آن روز، تو به من نیاز خواهی داشت.»

گفتم:
«پدر جان، از کجا فهمیدی؟»

گفت:
«در طول ۱۲ سال، فقط یک بار پرداختت یک روز تأخیر شده بود؛ اما امروز هیچ پولی نرسید. دیگر لازم نیست کسی چیزی به من بگوید تا بفهمم.»

نتوانستم حرفی بزنم.

گفت:
«من هیچ‌وقت به آن ۱۰۰ نیاز نداشتم. فقط می‌خواستم هر ماه بدانم که حالت خوب است؛ بدون این‌که از تو بپرسم و تو بگویی: خوب هستم، در حالی که واقعاً حالت خوب نباشد.»

دو ماه بعد، وظیفه‌ای پیدا کردم.

اولین روز ۲۷ که رسید، ۱۰۰ برایش انتقال دادم و نوشتم:

«حق تربیت».

پاسخ داد:

«رسید. خدا روزی‌ات بدهد.»

یک دقیقه بعد، برای نخستین بار، پیام دیگری از او دریافت کردم:

«و دیگر مشکلاتت را از من پنهان نکن.»

این داستان برای عبرت گرفتن است؛ اما چه کم‌اند کسانی که معنای آن را درک می‌کنند!

پروردگارا! مرا، پدر و مادرم، مردان و زنان مؤمن و مسلمان را، چه زنده باشند و چه از دنیا رفته باشند، بیامرز.

داستان پندامیز برای همه ♥

22/10/2026

چطور به نماز صبح بیدار شویم📿🤲🏼

Address

1000 Vin Sully
Balkh
90012

Telephone

+93728456177

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when دلم گرفته می خواهم گریه کنم posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share