03/01/2026
"مرد از جنس خوبان"
۱. ما او را «بوله» یا «بولَی» میگفتیم، اما او در منطقهی ما فراتر از یک بوله بود. خدا به او هوش و چمرسی داده بود که همیشه به درد مردم میخورد.
۲. در میان مردم به «اُستا اسحاق تاخم» معروف بود. درِ خانهاش همیشه برای خدمت به مردم باز بود.
۳. او حکیمباشی هم بود و طبابت سنتی میکرد: نبض دست و زبان را میدید و دوای گیاهی تجویز مینمود. شکستهبند ماهری بود که دستوپاهای زیادی را بست و درمان کرد. آهنگری، نجاری و پالاندوزی شغلهای دیگرش بودند که در همهی آنها مهارت کامل داشت و از آن هرکارههای بیکاره نبود.
۴. سالهای پیش از «تر و شور» — زمانی که دکترهای جدید در منطقه پیدا نمیشدند — اُستا در کنار روحانیون محله، بچهها را «مُسلمو» میکرد. شنیدم به کسی که این کار را انجام میدهد «بَکله» میگویند.
۵. اُستا، داغ جوان زیاد دید: پسرها و دخترهایش در جوانی از دنیا رفتند.
۶. در این اواخر، اُستا زمینگیر شده بود. پس از بیش از نود سال عمر با عزت، سرانجام در تاریخ سیزدهم عقرب نفسش از حرکت بازماند.
خدا او را رحمت کند، به بازماندگانش صبر عطا فرماید و بهشت جایگاهش باد.
راه خدمت و خدمتگذاری همیشه سبز و پررهرو باد.