12/12/2022
طالبان را دیدی اما بی حجابی میکنی
بعد از این با طالبان هم آشنایی میکنی
طالبان با دیدن تو سورهء توحید خواند
بر سر این طالبان حتا خدایی میکنی
گفته بودی میروی خارج، ولی اما عجب!
حال با این طالبان گوسفند چرانی میکنی
بهر دیدار گل رویت همه صف بسته اند
نوبت ما میرسد ، فکر صبایی میکنی
قتل و غارت، ظلم را تو پیشهء نو کرده یی
حال با صلح و صفا حتّا جدایی میکنی
گفته بودی:من بد ام، در شهر پر جمعیتی
آدمِ خوب ام، اگر چی بد گمانی میکنی
طالبان را دیده از نو مثل گل بشگفته یی
وقت پیری این عجب باشد جوانی میکنی
داده یی حسن بهاری بر خزان خود، ولی!
در بهار حسن خود با من خزانی میکنی
زنده است این باغبانت، هی چرا بر دیگران
از لبان مست خود آلو تکانی میکنی؟
با لبان نازک خود بر لبان طالبان
قطره،قطره، شهد لب ها را چکانی میکنی
حس نمیکردم اگر روزی تو را میگفت کسی
خویش را بر طالبان هم یار جانی میکنی
بار باری نازنینم ، در فصول هجر من!
گفته بودم چون مکن، حتا چنانی میکنی
شهر را فاتح شدی ، ای قهرمان حسن ها
بعد از این خود را به ما "تیمور"ثانی میکنی
وقت ما بود گیسوانت چون"صراط المستقیم"
حال گیسو های خود را هم کمانی میکنی
کافَری هستی، ولی با مکر خود نزد فقیه!
"لیس اللانسان الی ما سعی" یی میکنی
من چی گویم از وفایت، نازنین من عجب!
با جفاهایت مرا ، "رازقّ فانی " میکنی
فواد چُغتای
ممنون از اینکه میخوانید خواننده ی عزیز!
ایام به کام شما باد🙏❤