كتاب بخوانيم

كتاب بخوانيم کتاب بهترین دوست است .

22/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



اهمیت حادثه اصحاب فیل از دیدگاه پیامبر اکرم

در زمان صلح حدیبیه وقتی پیامبر اکرم ﷺ به قصد مکه خارج شد به دره ای رسید که از آن بر قریش فرود میآمد در این هنگام شتر پیامبر اکرم ﷺ خوابید. مردم گفتند: «حل حل» کلمه ای است برای بلند کردن شتر اما شتر بلند نشد. مردم گفتند شتر پیامبر از رفتن فرو مانده است پیامبر فرمود قصواء از رفتن فرو نمانده است و چنین عادتی هم ندارد؛ بلکه همان کس که فیل ابرهه را از رفتن باز داشت این شتر را نیز باز داشته است.

در کتاب السيرة النبويه ابوحاتم در مورد واقعه اصحاب فیل چنین آمده است «پادشاهی حبشی بر یمن چیره شده بود که ابرهه نام داشت او کلیسایی در «صنعا» ساخت و آن را قلیس نام نهاد و با ساختن این معبد قصد داشت تا حج گزاران عرب را به سوی آن معبد متوجه کند و سوگند خورد که به کعبه برود و آن را منهدم سازد.

پادشاهی از پادشاهان حمیر به نام ذو نفر با افرادی از قومش به جنگ ابرهه رفت و با او جنگید اما ابرهه او را شکست داد و دستگیر کرد وقتی ذو نفر را نزد او بردند گفت ای پادشاه مرا مکش زیرا زنده نگاه داشتن من برایت از کشتنم بهتر خواهد بود. بنابراین ابرهه او را زنده گذاشت و به او اعتماد کرد سپس ابرهه راه خود را به سوی کعبه ادامه داد تا اینکه به سرزمین خثعم نزدیک شد نفیل بن حبیب خثعمی و افراد دیگری از قبیله های یمن که در اطراف او جمع شده بودند با ابرهه جنگیدند ابرهه آنان را نیز شکست داد و نفیل را دستگیر کرد نفیل به پادشاه گفت:

من از نظر جغرافیایی سرزمین عربها را میشناسم مرا نکش ابرهه او را زنده گذاشت و نفیل همراه ابرهه حرکت کرد و او را راهنمایی مینمود تا اینکه به طائف رسیدند. در طائف مسعود بن معتب با مردانی از قبیله ثقیف نزد ابرهه آمدند و گفتند: ای پادشاه ما بردگان تو هستیم

و با تو مخالفتی نداریم و تو نیز با خدای ما لات) کاری نداشته باش؛ چراکه تو به قصد تخریب خانه ای آمده ای که در مکه قرار دارد. ما نیز کسی را همراه تو میفرستیم که تو را به آن راهنمایی نماید بنابراین غلامی از غلامان خود به نام ابو رغال را همراه ابرهه فرستاد ابو رغال همراه آنها بیرون آمد تا اینکه به مغمس
رسیدند. ابو رغال در آنجا در گذشت و او کسی است که قبرش سنگباران شد. ابرهه ازمغمس مردی به نام اسود بن مقصود را پیشاپیش فرستاد اهل حرم پیش او گرد آمدند و ابرهه در منطقه ارک دویست شتر از شتران عبدالمطلب را تصاحب کرده بود.

سپس ابرهه حناطه حمیری را به مکه فرستاد تا از این موضوع اطلاع پیدا کند که سردار و بزرگ آنها چه کسی هست و سپس از جانب ابرهه به او خبر دهد که من برای جنگ نیامده ام؛ بلکه آمده ام تا این بیت را منهدم کنم حناطه به راه افتاد تا اینکه وارد مکه شد و عبدالمطلب بن هاشم را ملاقات نمود و گفت پادشاه مرا فرستاده است تا تو را
خبر بدهم که او برای جنگ با شما نیامده است؛ فقط میخواهد این بیت را منهدم کند و برگردد عبدالمطلب :گفت ما با او جنگی نداریم و راه را به سوی کعبه باز می گزاریم اگر خداوند به کارش کاری نداشت ما توانی در برابر او نداریم.

حناطه حمیری گفت همراه من بیا تا نزد پادشاه برویم عبدالمطلب با او حرکت کرد تا اینکه به محل اردوی لشکر آمدند ذونفر دوست عبدالمطلب بود او نزد ذونفر آمد و گفت ای ذونفر شما در آنچه برای ما پیش آمده است مداخله نمی کنید؟

گفت فردی که در اسارت است و نمیداند که صبح یا شام کشته میشود چه کاری از دستش ساخته است؟ اما فرمانروای لشکر فیل را میفرستم تا نزد پادشاه برایت سفارش نماید و جایگاه و مقام تو را نزد او بالا ببرد و کسی را به دنبال او فرستاد و گفت: این مرد سردار قریش و صاحب چشمه مکه است که مردم را غذا و حیوانات را در کوه ها خوراک می دهد پادشاه دویست شتر از شتران او را تصاحب کرده است اگر از دستت کاری ساخته است برایش انجام ده او نزد ابرهه رفت و گفت ای پادشاه این مرد سردار قریش و صاحب چشمه مکه است در آبادی ها مردم را و در بیابان ها حیوانات را غذا میدهد. اجازه ورود میخواهد و قصد جنگ ندارد از آنجا که عبدالمطلب مرد تنومند و خوش اندامی بود وقتی ابرهه او را دید مورد احترام قرار داد و چون نمی پسندید که عبد المطلب در کنارش بر تخت او بنشیند و نیز نمی پسندید که عبدالمطلب بر زمین بنشیند و او بر تخت باشد بنابراین خود از تخت پایین آمد و همراه با عبدالمطلب برزمین نشست عبدالمطلب گفت ای پادشاه مال زیادی از مال هایم را گرفته ای آن را به من باز گردان پادشاه گفت وقتی تو را دیدم ارزش و مقام تو برایم آشکار گردید و اکنون به تو علاقه ای ندارم؛ چراکه من آمده ام تا خانه ای را که دین تو و پدرانت میباشد ویران کنم تو درباره آن با من سخن نمیگویی و درباره دویست شتر خود با من سخن میگویی عبدالمطلب گفت من صاحب شتران خود هستم و برای این خانه نیز صاحب و پروردگاری است که از آن حفاظت میکند ابرهه :گفت نمیتواند آن را از شر من حفاظت نماید عبدالمطلب گفت شما بدانید و او ابرهه دستور داد شتران عبدالمطلب را به او بازگردانند.

بعد از آن عبدالمطلب این جریان را به اطلاع قریش رساند و آنها را دستور داد تا در دره های اطراف پراکنده شوند ابرهه در مغمس برای ورود به مکه آماده شده بود و لشکر خود را سامان داد و آماده نبرد کرد فیل ابرهه را نیز نزد او آوردند و آنچه میخواست بر آن بار کرد اما هنگامی که فیل را حرکت داد فیل ایستاد و می خواست خودش را جمع کند و به زمین بخوابد با کلنگ به سرش زدند اما بلند نشد سر خمیده کلنگ را زیر شاخها و زیر بغلش فرو بردند اما بلند نشد؛ سپس آن را به سوی یمن ،برگرداندند شروع به دویدن کرد باز چهره او را به سوی حرم برگرداندند ایستاد و به کوهی از کوه ها گریخت در آن اثنا خداوند پرندگانی از طرف دریا فرستاد. هر پرنده ای سه سنگ همراه داشت دو سنگ در پاهایش و یک سنگ در منقارش سنگها به اندازه دانه نخود و عدس بودند چون بر فراز لشکر رسیدند، سنگها را بر آنان انداختند این سنگ کوچک به هیچ کس نمیخورد مگر اینکه او را هلاک میکرد البته سنگریزه ها به همه آنان اصابت نکرد.

در این مورد خداوند متعال فرموده است
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةِ مِّن سِجِيلِ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفِ
مأْكُول الفيل: ۱-۵].

خداوند ابرهه را به بیماری شدیدی دچار ساخت سپاهیان ابرهه در هنگام برگشت یکی یکی جان خود را از دست میدادند انگشتان ابرهه می افتاد و به دنبال آن مدتی خون و چرک میآمد تا اینکه به یمن رسید و در میان کسانی از همراهانش که مانده بودند به گونه ای حقارت آمیز در گذشت.

ابن هشام به نقل از ابن اسحاق در سیره خود چنین بیان میکند که عبدالمطلب به حلقه دروازه کعبه چسبید و با گروهی از قریش شروع به دعا کردند و از خداوند خواستند تا آنها را در برابر ابرهه و لشکرش یاری نماید عبدالمطلب در حالی که حلقه دروازه کعبه را در دست گرفته بودمیگفت
خدایا از هتک حرمت کعبه به دست بندگانت جلوگیری کن خدایا لشکر آنان در محلی که تو مورد پرستش قرار میگیری پیروز نگردد و اگر تو صلاح میدانی که قبله ما به دست آنان بیفتد، پس هر چه صلاح میدانی انجام ده.

سپس حلقه دروازه کعبه را رها کرد و با دیگر افراد قریش به دره ها و شکاف های کوه ها پناه بردند و در انتظار ورود ابرهه و حوادث بعد از آن ماندند.

 تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺنویسنده : دکتر علی صلابی  داستان اصحاب فیلاین واقعه در قرآن و سنت به ثبت رسیده و ...
20/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



داستان اصحاب فیل

این واقعه در قرآن و سنت به ثبت رسیده و تفاصیل آن در کتاب های سیرت و تاریخ آمده است و مفسران آن را در کتاب هایشان ذکر کرده اند خداوند در این مورد می فرماید:

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ۱ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ۲ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ۳ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِيلِ۴ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفِ مأْكُول﴾۵ [الفيل: ۱-۵).

آیا ندیدید پروردگارت با صاحبان فیل چه کرد مگر توطئه آنان را ناموفق نگردانید و بر آنان مرغان را دسته دسته فرستاد که آنان را با سنگ هایی از گل خشکیده میزدند و آنان را مانند کاهی جویده شده قرار داد.

https://t.me/viator_4

16/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



حفر چاه زمزم توسط عبدالمطلب جد پیامبر

شیخ ابراهیم علی در کتاب ارزشمند خود صحيح السيرة النبوية، روایت صحیحی در مورد داستان حفر چاه زمزم توسط عبدالمطلب به نقل از علی بن ابی طالب بیان نموده است که از این قرار است عبدالمطلب میگوید من در حجره خوابیده بودم خواب دیدم شخصی نزد من آمد و گفت طیبه را حفر کن گفتم طیبه چیست؟ سپس آن مرد رفت.

عبدالمطلب میگوید روز بعد به محل خوابم رفتم و خوابیدم دوباره همان مرد به خوابم آمد و گفت بره را حفر کن گفتم بره چیست؟ چیزی نگفت و رفت باز فردای آن روز به محل خوابم رفتم و خوابیدم باز هم او را دیدم که آمد و گفت مضنونه چیز گرانبها و ارزشمند را حفر کن عبدالمطلب میگوید گفتم مضنونه چیست؟

جوابی نداد و رفت باز فردای روز بعد به همان محل سابق رفتم آن مرد به خوابم آمد و گفت زمزم را حفر کن گفتم زمزم چیست؟ گفت نه آبش تمام میشود و نه به عمق آن کسی میرسد؛ به حاجیان آب میدهد و در حد فاصل محل اسبها و محل ذبح حیوانات و در جایی که کلاغ منقارش را میزند و جای تجمع مورچه ها واقع شده است.

وقتی اهمیت آن را بیان کرد و جایش را نشان داد عبدالمطلب دانست که او راست می گوید کلنگی برداشت و به همراه فرزندش حارث بن عبدالمطلب که در آن روز فرزندی دیگر غیر از او نداشت به آن جا رفت و شروع به حفر کردن نمود.

هنگامی که چاه برای عبدالمطلب پدیدار شد تکبیر گفت قریش دانستند که او به آنچه میخواست رسیده است به سوی او رفتند و گفتند ای عبدالمطلب این چاه متعلق به پدرمان اسماعیل است و ما نیز در آن حقی داریم پس ما را با خودت شریک کن عبدالمطلب گفت چنین نمیکنم این چیزی است که تنها مال من است و به من بخشیده شده است. قریش گفتند باید با ما به داوری بنشینی؛ زیرا ما تا با تو در این مورد مجادله نکنیم رهایت نمیکنیم :گفت هر کس را که میخواهید معین کنید تا نزد او برای داوری برویم سرانجام زنی کاهن از قبیله بنو سعد بن هذیم که در شام زندگی میکرد تعیین شد.

عبدالمطلب همراه با افرادی از قبیله بنی امیه و قریش به قصد شام حرکت کردند تا اینکه در اثنای راه به کویری رسیدند آبی که گروه عبدالمطلب همراه داشتند تمام شد. آنها شدیداً تشنه و درمانده شدند و یقین کردند که جز مرگ راه دیگری در پیش ندارند. قبایل دیگر نیز به علت کمبود آب از دادن آب به آنها خودداری کردند. عبد المطلب گفت به نظر من هر یک اکنون که قدرت داریم چاله ای برای خود بکنیم و چون مردیم هر که زنده بود او را در چاله ای که کنده است بیندازد و خاک بریزد تا اینکه در آخر یک نفر باقی میماند بدین صورت جسد یک نفر روی زمین باقی میماند که بهتر است از اینکه اجساد همه روی زمین بماند آنها پذیرفتند و هر کس برای خود چاله ای حفر کرد و به انتظار مرگ در کنار آن نشست سپس عبدالمطلب به یارانش گفت به خدا سوگند این گونه که ما خود را تحویل مرگ می دهیم و نه به سویی حرکت میکنیم و نه چاره ای میاندیشیم بیانگر ناتوانی ما است.

شاید خداوند درسرزمینی به ما آبی ارزانی نماید حرکت کنیم وقتی ،عبدالمطلب شترش را حرکت داد، ناگهان از زیر سم شترش چشمه ای شیرین جوشید عبدالمطلب تکبیر گفت و همراهانش نیز تکبیر گفتند سپس عبدالمطلب از شتر پایین آمد و آب نوشید و همراهانش نیز آب نوشیدند و با خود آب برداشتند تا اینکه ظرف هایشان پر از آب شد سپس قبیله های قریش را که نظاره گر احوال اینها بودند صدا کرد و گفت: بیایید آب بردارید.

آنها آب برداشتند سپس گفتند به خدا سوگند خداوند به نفع تو قضاوت کرد و سوگند خوردند که هرگز در مورد زمزم با تو مخاصمه نخواهیم کرد. کسی که در این بیابان این آب را به تو داد همان کسی است که زمزم را به تو داده است. پس پیروزمند و موفق به آب خود برگرد عبدالمطلب برگشت و آنها نیز همراه او بازگشتند. ابن اسحاق می گوید این چیزی است که از علی بن ابی طالب در مورد زمزم به من رسیده است .

در مورد فضیلت آب زمزم احادیث زیادی ذکر شده است که از آن جمله حدیثی است که مسلم در صحیح خود در داستان اسلام آوردن ابوذر بیان نموده که رسول الله ﷺ فرمود: «زمزم خوراکی است که سیر میکند و دار قطنی و حاکم از ابن عباس از پیامبر روایت نموده اند که آب زمزم برای هر هدفی نوشیده شود برآورده میشود. اگر آن را بنوشی که تو را شفا دهد خداوند تو را شفا میدهد و اگر بنوشی که تو را سیر کند خداوند تو را سیر مینماید و اگر آن را برای رفع تشنگی بنوشی، تشنگی ات رفع می شود و زمزم ضربه جبرئیل و نوشیدنی اسماعیل است که خداوند به او داده است».

شیخ محمد ابوشهبه گفته است: حافظ دمیاطی که از حفاظ متأخرین است حديث ماء زمزم لما شرب له را صحیح قرار داده و حافظ عراقی نظر او را درست دانسته است.

https://t.me/viator_4

14/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



فصل چهارم

اوضاع دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی اعراب

خواست خداوند بر این بود تا بر جامعه انسانی احسان نماید و آن را بنوازد؛ چراکه زمان نجات بشر با فرارسیدن مبعث پیامبر اکرم ﷺ فرا رسیده بود قبل از بیان میلاد و پرورش آن حضرت و حمایت خداوند از وی و سیرت عطر آگین قبل از بعثت پیامبر اکرم ﷺ به بیان علایم و حوادث بزرگی که پیش از میلاد وی اتفاق افتاده است می پردازم.

اتفاقاتی که قبل از ولادت آن حضرت پدید آمد بیانگر آینده ای روشن و درخشان بود؛ چراکه قانون خداوند همواره چنین بوده و هست که گشایش و ف*ج بعد از سختی و روشنی بعد از تاریکی و آسانی بعد از سختی فراهم خواهد گردید. از مهمترین حوادثی که قبل از میلاد پیامبر اکرم ﷺ اتفاق افتاد میتوان به حوادث ذیل اشاره کرد.

https://t.me/viator_4

09/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



گذشت به هنگام قدرت و حمایت از همسایه

اعراب با دشمنان و کسانی که از نظر نیرو و قدرت با دشمنان و آنها برابر بود مبارزه می کردند و بعد از اینکه بر آنها پیروز میشدند آنها را می بخشیدند و رهایشان می کردند و از حمله به زخمیان ابا می ورزیدند و حق همسایگان را به ویژه زنان را رعایت میکردند و آبرو و حیثیت کسی را مورد تعرض قرار نمی دادند؛ چنانکه شاعرشان می گوید:

وأغض طرفي ان بدت لي جارتي . حتى يوارى جارتي مأواها اگر زن همسایه را ببینم نگاهم را پایین میاندازم تا اینکه زن همسایه ام از نگاهم پنهان شود.

و هر گاه فردی به آنان پناه میبرد او را پناه میدادند و چه بسا جان و مال و فرزند خود را در این راه قربانی میکردند این فضیلت ها و اخلاق پسندیده سرمایه اخلاقی را رشد داد و تقویت نمود و آن را به سوی خوبی و حق سوق داد.

بنابراین نباید از این امر شگفت زده گردید که آنان وقتی چون فرشتگان پاک از صحراها حرکت می کردند دنیا را فتح نموده و پس از آنکه آکنده از کفر و بی عدالتی بود سرشار از ایمان و عدالت می کردند و بعد از آنکه زشتی ها آن را فرا گرفته بود مملو از خوبی ها ساختند و بعد از اینکه جهان مملو از بدی و زشتی بود آن را از خیر و خوبی پر کردند.

اوضاع اجتماعی و اخلاقی اعراب قبل از اسلام چنین بود پس آن را میتوان یکی از بهترین جوامع آن روز دانست پیامبر اکرم نیز در جامعه ای برگزیده شد که در مقایسه با فارس و روم و هند و یونان از محیطی بی نظیر و مکانی مناسب برخوردار بود.

پیامبر اکرم از فارسها با دانش و معارف گسترده آنان و از هندوها با وجود فلسفه عمیقشان و از رومیها با اطلاعات گسترده آنان از فنون و از یونانی ها با وجود مهارت آنان در شعرگویی و زمان نویسی برگزیده نشد؛ بلکه پیامبر از منطقه بکر و دست نخورده ای انتخاب شد؛ زیرا ملت های فوق گرچه دارای علوم و معارفی بودند اما از سلامت فطری و آزادی ضمیر و روحیه والای اعراب برخوردار نبودند.

https://t.me/viator_4

09/12/2025

تجربهٔ مطالعه کردن کتاب‌های که تعداد صفحات شان زیاد است.

08/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



قدرت بدن و عظمت روح

اعراب از نظر نیروی بدنی و عظمت نفس و قدرت روحی مشھور بودند و توان و قدرت روحی توأم با ھم شگفتی می آفریند و نتیجۀ این شگفتی بعد از ورود اسلام، نمایان گردید.

https://t.me/viator_4

07/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



بردباری حوصله و آرامش

از پرخوری پرهیز میکردند؛ چراکه معتقد بودند پرخوری ذهن و اندیشه را کندمی نماید.

شاعرشان گفته است:
اذا مدت الايدى الى الزاد لم اكن . با عجلهم اذا اجمع القوم اعجل «هنگامی که دستها به سوی توشه و غذا دراز میشود من قبل از همه با عجله دست دراز نمیکنم زیرا خصوصیت افراد حریص چنین است».

توانایی اعراب در تحمل مشقت ها و شکیبایی در سختی ها زبانزد بود و شاید علت این توانایی به دلیل زندگی در سرزمین و بیابانی خشک و بدون آب و کشتزار بود بنابراین بالا رفتن بر کوه های دشوار و حرکت در گرمای ظهر را تجربه نموده بودند.

گرمی و سردی راه و دوری مسافت و گرسنگی و تشنگی آنها را از پای در نمی آورد و بعد از اینکه به اسلام گرویدند صبر و تحمل آنان بی مثال و مانند بود؛ چراکه آنان به آب و غذای اندک قانع بودند؛ مثلا یکی از آنها چندین روز راه می رفت و به چند دانه خرما و مقدار اندکی آب اکتفا می کرد.

https://t.me/viator_4

05/12/2025

من همه روزه در کنار همه‌ای برنامه‌ها و مصروفیت‌های خود ۷۰ صفحه کتاب در دو بخش مطالعه می‌کنم که بخش اول آن شامل کتاب‌های طبی می‌شود تا به اندوخته‌های طبی خود بیفزایم و بخش دوم آن، کتاب‌های مختلف است. گاهی اوقات در لابلای مطالعهٔ این کتاب‌ها، با موضوعاتی روبرو می‌شوم که برای من خیلی جالب و خوشایند است. انگار که شخصی دلسوز و مهربانی وارد زندگی من می‌شود و دستان من را گرفته و بسوی بهترین کارها و برنامه‌ها رهنمایی می‌کند با این‌حال با خود می‌گویم: کاش همه‌ای آدم‌های دنیا کتاب‌خوان می‌بودند.

https://t.me/viator_4

05/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



وفای عهد و صراحت و صداقت گویی

دروغگویی را عیب میدانستند و به عهد و پیمان خود وفادار بودند؛ از این رو برای پذیرش اسلام گواهی دادن زبانی آنان کافی بود هر چند درگیری میان پیامبر اکرمﷺ و قریش به شدت رواج داشت اما وقتی هرقل خصوصیات پیامبر اکرم ﷺ را از ابوسفیان پرسید او با کمال صراحت به بیان ویژگی های پیامبر اکرم ﷺ پرداخت و درباره این امر چنین گفت می ترسیدم که دروغی به من ثبت شود و اگر نه در مورد او دروغ می گفتم . نعمان بن منذر به کسری در مورد وفاداری عربها گفت: «اگر فردی از آنان سخنی بگوید یا اشاره ای بنماید پس آن گرهی است که برای باز کردن آن مگر جانش را بگیرند و اگر کس چوبی را رهن بگذارد رهن او پذیرفته میشود و ذمه اش نقض و تحقیر نمیشود آنها چنین اند که اگر به فردی از آنان خبر برسد که فلانی به او پناهنده شده است حاضر میشود که تمام قبیله اش را در راه حفاظت آن شخص از دست بدهد. همان طور که اگر فردی با پناهنده او درگیر شود تمام قبیله آن شخص را به قتل می رساند.

وفاداری از خصوصیات اخلاقی ریشه دار در عربها بود و با ورود اسلام وفاداری اعراب به سمت و سویی سالم و درست سوق داده شد و پناه دادن به برده خائن و بدعت گزار هر چند ازخویشاوندان و دارای مقام بزرگی بود امری نادرست شمرده گردید و پیامبر اکرم ﷺ در این مورد فرموده است خداوند لعنت کند کسی را که خائن و بدعت گزاری را پناه بدهد.

از داستان هایی که دلالت بر وفاداری عربها مینماید داستان حارث بن عباد است حارث بن عباد قبيلة بکر را برای جنگ با قبیله تغلب و رهبرشان مهلهل که پسر وی را کشته بود بسیج کرد حارث مهلهل را به اسارت گرفت اما او را نمی شناخت به وی گفت اگر مهلهل بن ربیعه را به من نشان بدهی تو را رها میکنم مهلهل گفت بامن عهد ببند که اگر او را به تو نشان دادم مرا رها کنی گفت عهد میبندم مهلهل بعد از اینکه خود را معرفی کرد حارث او را آزاد کرد و چنین وفاداریی شایسته تقدیر و بزرگداشت میباشد. علاوه برموارد فوق میتوان به این داستان نیز اشاره کرد؛ از آنجایی که نعمان بن منذر از ازدواج دخترش با کسری امتناع ورزیده بود اسلحه و خانواده اش را به هانی بن مسعود شیبانی سپرد و خودش به سوی کسری رفت. کسری او را دستگیر کرد و سپس کسی را نزدهانی فرستاد و از او خواست که امانت های نعمان را به او بدهد اما هانی از دادن امانت ها ابا ورزید کسری لشکری برای جنگ با هانی آماده ساخت هانی جنگجویان ابن بکر را جمع کرد و برایشان سخنرانی نمود و گفت: «ای گروه بکر فرد معذوری که میمیرد بهتر از کسی است که نجات بیابد و فرار بکند احتیاط و پرهیز انسان را از دست سرنوشت نجات نمیدهد و شکیبایی از عوامل پیروزی است مرگ را باید پذیرفت نه ذلت را به استقبال مرگ رفتن بهتر از فرار از آن است زخم نیزه خوردن در سینه بهتر از زخم خوردن در پشت و کمر است. ای آل بکر! بجنگید؛ چراکه از مرگ و مصیبت راه گریز و چاره ای نیست خلاصه بنو بکر توسط این مرد که زندگی با ذلت و خواری را بی ارزش میدانست و در راه وفاداری به پیمان خود، از مردن باکی نداشت، توانستند که مردم ایران را در محل ذی قار شکست دھند.

https://t.me/viator_4

02/12/2025



تحلیل وقایع زندگی و سیرت پیامبر اکرم ﷺ
نویسنده : دکتر علی صلابی



عشق آزادی و نپذیرفتن ذلت و خواری

عرب فطرتا ورزید و برای آن زندگی میکرد و در راه آن می مرد؛ به آزادی عشق می ورزیدچراکه عرب با آزادی رشد کرده بود و ھیچ کسی بر او سلطه ای نداشت و نمی پذیرفت که با ذلت زندگی کند یا شرافت و آبرویش مورد تعرض ودستخوش قرار بگیرد، گرچه به قیمت زندگی اش تمام میشد.

عمرو بن ھند، پادشاه حیره، از مشاوران خود پرسید: آیا از عربھا کسی را سراغ دارید که مادرش از خدمتگزاری مادرم اباء ورزد؟ گفتند: بله مادر عمرو بن کلثوم، شاعر فقیر، از خدمتگزاری مادرت اباء می ورزد.

پادشاه، عمرو بن کلثوم و مادرش را به حضور خواست و به مادرش گفت: پس از صرف غذا، به مادر عمرو بن کلثوم بگو ظرفی را که در کنارش است، به تو بدھد. مادر پادشاه چنین کرد، ولی مادر عمرو نپذیرفت و گفت: خودت بلند شو و آن را بردار و چون مادر پادشاه به طرز حاکمانه ای خواسته اش را تکرار کرد، مادر عمرو فریاد زد و
گفت: وای بر ذلتی که دامنگیر قبیلۀ تغلب شده است.

پسرش صدای مادر را شنید و به شدت خشمگین شد و شمشیر پادشاه را که در خیمه آویزان بود، برداشت و سر پادشاه (عمروبن ھند) را برید و با قبیلۀ بنو تغلب به غارت اموال آنھا پرداختند. سپس شعری سرود که خطاب به پادشاه میگفت:

ما را آھسته آھسته تھدید میکنی و میترسانی؟ چه زمانی ما کلفت مادرت بوده ایم؟ اگر پادشاه حق مردم را زیر پا نماید و به آنھا زور بگوید ما نمیپذیریم که ذلت را در میان خود قرار دهیم.

https://t.me/viator_4

Address

کابل
Shahr-e Now

Telephone

+93793082351

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when كتاب بخوانيم posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share