دانشگاه پارسی Persian University

دانشگاه پارسی Persian University ‏مدفن عشق جهان است این‌جا
یک جهان عشق نهان است این‌جا

دو فرد تاریخی از یک محوطهٔ باستان‌شناختیاین تصویر بازسازی دیجیتال چهرهٔ دو فرد تاریخی را نشان می‌دهد که هر دو از یک محوط...
08/08/2026

دو فرد تاریخی از یک محوطهٔ باستان‌شناختی

این تصویر بازسازی دیجیتال چهرهٔ دو فرد تاریخی را نشان می‌دهد که هر دو از یک محوطهٔ باستان‌شناختی در رَخات (ژتیسو، قزاقستان) به‌دست آمده‌اند.

این بازسازی‌ها توسط پلتفرم تخصصی انسان‌شناسی Ancestral Whispers انجام شده است:

مرد سکا (سمت چپ):
این فرد مربوط به اوایل عصر آهن، حدود سده‌های هشتم تا چهارم پیش از میلاد است و درون یک کورگان (تپهٔ تدفینی) به‌عنوان تدفین اصلی به خاک سپرده شده بود. او نمایندهٔ جوامع کوچ‌نشین دامدارِ ایرانی‌زبان شرقی منطقه دانسته می‌شود و چهره‌اش عمدتاً ویژگی‌های غرب اوراسیایی را نشان می‌دهد.

مرد ترک (سمت راست):
این فرد متعلق به دورهٔ اوایل قرون میانه است و چندین سده بعد، به‌صورت یک تدفین الحاقی (درون‌گذاری‌شده) در همان کورگان سکاییِ قدیمی دفن شده است. ویژگی‌های ظاهری او دارای مؤلفه‌های پررنگ شرق و شمال‌شرق آسیایی است که در متن، آن را با جمعیت‌های کوچ‌نشین ترکِ در حال گسترش و مهاجرت‌یافته از مناطق آلتای و مغولستان مرتبط دانسته است.

سرشماری شهر کابل در سال ۱۸۷۶ میلادیدر سال ۱۸۷۶ میلادی، به دستور امیر شیرعلی‌خان، قاضی عبدالقادر از پیشاور در شهر کابل سر...
08/08/2026

سرشماری شهر کابل در سال ۱۸۷۶ میلادی

در سال ۱۸۷۶ میلادی، به دستور امیر شیرعلی‌خان، قاضی عبدالقادر از پیشاور در شهر کابل سرشماری انجام داد.

بر اساس این سرشماری، جمعیت شهر کابل در آن زمان ۱۴۰٬۷۰۰ نفر بوده است. حدود ۸۰ درصد جمعیت کابل را فارسی‌زبانان تشکیل می‌دادند.

قاضی عبدالقادر میان تاجیکان و کابلیان تفاوت گذاشته است. از نظر او، تاجیکان فارسی‌زبانانی بودند که از ولایت‌های اندراب، پنجشیر و بدخشان به کابل آمده و در این شهر ساکن شده بودند. «کابلیان» نیز به تاجیکان/فارسی‌زبانانی گفته می‌شد که باشنده‌گان بومی کابل بودند.

ترکیب جمعیت کابل در سال ۱۸۷۶:
کابلیان (تاجیکان بومی) : ۱۰۳٬۰۵۰ نفر
تاجیکان مقیم : ۱۲٬۰۰۰ نفر
درانی‌ها: ۳۰۰۰
غلجی‌ها: ۲۰۰۰
صافی: ۴۰۰۰
پشتون‌ها: ۹٬۰۰۰ نفر
قزلباش‌ها: ۶٬۵۰۰ نفر
پراچی‌ها: ۳٬۰۰۰ نفر
کشمیری‌ها: ۳٬۰۰۰ نفر
هندوها: ۴٬۰۰۰ نفر
ارمنی‌ها: ۱۰۰ نفر
یهودیان: ۵۰ نفر
مجموع جمعیت: ۱۴۰٬۷۰۰ نفر

نکته: صافی/ساپی/ساوی گروه‌ی قومی ایرانی‌تبار بودند/هستند که در حال تعداد فارسی‌زبان‌ آن‌ها به نسبت تباری به تاجیک‌ها و برخی پشتو زبان شده و به به پشتون‌ها پیوسته‌اند. به‌هر حال این گروه‌های قومی مانند تاجیک‌ها و پشتون‌ها و پراچی‌ها و عده‌ای قزلباش‌ها، همه آریایی و ایرانی‌تبار هستند.

واژهٔ «هاتا» (hata) ریشه‌ای کهن در زبان‌های ایرانی باستان و اوستایی دارد و صورت‌های دگرگون‌شده و میانهٔ آن، از جمله «هتی...
08/08/2026

واژهٔ «هاتا» (hata) ریشه‌ای کهن در زبان‌های ایرانی باستان و اوستایی دارد و صورت‌های دگرگون‌شده و میانهٔ آن، از جمله «هتی/هیتی» (hati/hēti)، در متون پارسی میانه (پهلوی) به معنای «تا»، «تا آن‌که» و «حتی» به‌کار رفته است. این ریشه‌شناسی و معادل‌یابی در منابع واژه‌شناسی تاریخی و فرهنگ‌های تخصصی زبان‌های ایرانی، از جمله «فرهنگ واژه‌های اوستایی» (Altiranisches Wörterbuch) اثر کریستین بارتولومه و «فرهنگ پهلوی» (A Concise Pahlavi Dictionary) اثر دی. ان. مکنزی، مستند شده است.
همچنین برخی پژوهشگران و نویسندگان در حوزهٔ معادل‌یابی فارسی، از جمله ابوالقاسم پرتو در کتاب فرهنگ برابر پارسی واژگان بیگانه، به این دیدگاه اشاره کرده‌اند که واژهٔ عربی «حَتّى» می‌تواند صورت معرّب یا دگرگون‌شدهٔ همان واژهٔ کهن ایرانی «هاتا/هتا» باشد.
بر این اساس، می‌توان احتمال داد که «هاتا/هتا» از واژه‌های کهن ایرانی باشد که در گذر زمان و در روند دگرگونی‌های آوایی و زبانی، صورت‌ها و کاربردهای گوناگونی یافته و برخی از بازمانده‌های آن را در زبان‌های ایرانیِ دوره‌های بعد می‌توان پی گرفت.

07/08/2026

منبع الهام در موسیقی، هسته اصلی آفرینش یک اثر موسیقایی است؛ یعنی آن اندیشه، احساس، رویداد، شخص، طبیعت یا فرهنگ که آهنگساز یا نوازنده از آن تأثیر می‌پذیرد و آن را به زبان موسیقی بیان می‌کند.

07/08/2026

چندی‌ست که شماری از افراد بیماراندیش و متوهم، بخشی از گفت‌وگوی استاد مؤمن قناعت با بی‌بی‌سی را از اصل جدا کرده و با بریدن و تقطیع سخنان ایشان، می‌کوشند برای ادعاهای بی‌اساس و برداشت‌های نادرست خود مستند بتراشند.

از همین‌رو، گفت‌وگوی کامل استاد مؤمن قناعت را با شما به اشتراک می‌گذارم تا بتوانید سخنان ایشان را در متن کامل آن ببیند و خود داوری کند؛ چرا که حقیقت از بررسی کامل آشکار می‌شود، نه از نقل گزینشی.

به قول سعدی: « تا سه‌روی شود هر که در او غش باشد.»

مولانا ؛ زبان پارسی، هويت تاجیک/ایرانی و زادگاه بلخی باستان!مولاناجلال‌الدین محمد بلخی (۶۰۴–۶۷۲ هـ.ق)، اگرچه در حدود ۱۴ ...
07/08/2026

مولانا ؛ زبان پارسی، هويت تاجیک/ایرانی و زادگاه بلخی باستان!
مولاناجلال‌الدین محمد بلخی (۶۰۴–۶۷۲ هـ.ق)، اگرچه در حدود ۱۴ سالگی همراه پدر، بهاءالدین وَلَد، بلخ را پیش از حمله‌ چنگیزیان ترک کرد و پس از سال‌ها سفر، سرانجام در قونیهٔ روم شرقی( ترکیه امروزی )به بلندترین جایگاه علمی، عرفانی و ادبی رسید، اما هرگز ریشه، زبان و میراث فرهنگی زادگاه خود را از یاد نبرد.

در روزگار مولانا، زبان‌ها و فرهنگ‌های بزرگ و پرنفوذی چون یونانی (رومی)، عربی و ترکی در پیرامون او حضور داشتند ولی او‌ شاهکارهای جاودانهٔ خود، از جمله مثنوی معنوی و کلیات شمس را به زبان پارسی سرود و همین زبان را زبان اندیشه، عرفان و شعر خود قرار داد.
مثنوی را نیز با این ابیات جاودانه آغاز می‌کند:

««بشنو از نی چون حکایت می‌کند
وز جدایی‌ها شکایت می‌کند»»
بسیاری از پژوهشگران این «جدایی» را، علاوه‌بر معنی عرفانی آن، بازتابی از درد دوری از اصل و وطن یعنی بلخ دانسته‌اند.

مولانا در کلیات شمس واژهٔ «تاجیک» را به‌صراحت به کار می‌برد:
««ترکی همه ترکی کند، تاجیک تاجیکی کند
من ساعتی ترکی شوم، یک لحظه تاجیکی شوم»»

و در جای دیگر می‌گوید:

««یک حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکی
چستی کن و ترکی کن، نی نرمی و تاجیکی»»

بکار بردن واژهٔ «تاجیک» نشان می‌دهد که این نام در سدهٔ هفتم هجری کاملآ جا افتاده بوده. مولانا، با آنکه در محیطی دیگری می‌زیست، واژه تاجیک را که هويت او را بیان می‌کند بار بار بکار میبرد و در عین حال، همهٔ آثار ماندگار خود را به زبان زادگاه و مادری خود،پارسی، می‌آفریند.
در مثنوی معنوی بر این حقیقت نیز تأکید می‌کند که پیوند دل‌ها از تفاوت زبان و قوم فراتر است:
«پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از هم‌زبانی بهتر است»»
از این‌رو، مولانا از یک‌سو به زبان، زادگاه و میراث فرهنگی خود وفادار می‌ماند و از سوی دیگر، پیام عرفانی خود را فراتر از مرزهای قوم، زبان و جغرافیا می‌برد. او نه هویت خود را انکار می‌کند و نه آن را وسیلهٔ برتری‌جویی می‌سازد؛ بلکه بر بنیاد همان زبان و فرهنگ، پیام جهانی از عشق، معرفت و همدلی عرضه می‌کند.

منابع:
- مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، کلیات شمس (دیوان کبیر)، تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر، انتشارات دانشگاه تهران.
- مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد الین نیکلسون.

کریم کریم

Мавлоно: забони порсӣ, ҳувияти тоҷикӣ ва зодгоҳи Балх

Мавлоно Ҷалолуддини Муҳаммади Балхӣ (604–672 ҳ.қ.), гарчанде дар тақрибан 14-солагӣ ҳамроҳи падараш Баҳоуддини Валад Балхро пеш аз ҳамлаи муғулон тарк кард ва пас аз солҳои сафар дар Қунияи Руми Шарқӣ (Туркияи имрӯза) ба баландтарин мақоми илмӣ, ирфонӣ ва адабӣ расид, ҳаргиз реша, забон ва мероси фарҳангии зодгоҳи худро фаромӯш накард.

Дар замони Мавлоно забонҳо ва фарҳангҳои бонуфузе чун юнонӣ (румӣ), арабӣ ва туркӣ густариши фаровон доштанд. Бо вуҷуди ин, ӯ тамоми шоҳкориҳои ҷовидонаи худро, аз ҷумла «Маснавии маънавӣ» ва «Куллиёти Шамс»-ро ба забони порсӣ офарид ва ҳамин забонро забони андеша, ирфон ва шеъри худ қарор дод.

Ӯ «Маснавии маънавӣ»-ро бо ин абёти машҳур оғоз мекунад:

«Бишнав аз най чун ҳикоят мекунад,
Аз ҷудоиҳо шикоят мекунад.»

Бисёре аз муҳаққиқон ин «ҷудоӣ»-ро, илова бар маънои ирфонии он, бозтоби дарди дурӣ аз аслу ватан, яъне Балх, низ донистаанд.

Мавлоно дар «Куллиёти Шамс» вожаи «тоҷик»-ро ошкоро ба кор мебарад:

«Туркӣ ҳама туркӣ кунад, тоҷик тоҷикӣ кунад,
Ман соате туркӣ шавам, як лаҳза тоҷикӣ шавам.»

Ва дар ҷои дигар мегӯяд:

«Як ҳамлаву як ҳамла, к-омад шабу торикӣ,
Чустӣ куну туркӣ кун, най нармиву тоҷикӣ.»

Истифодаи вожаи «тоҷик» нишон медиҳад, ки ин ном дар садаи ҳафтуми ҳиҷрӣ комилан роиҷ будааст. Мавлоно, ҳарчанд дар сарзамини дигар зиндагӣ мекард, ин вожаро, ки ҳувияти ӯро бозтоб медиҳад, борҳо истифода намудааст. Ҳамзамон, тамоми осори ҷовидонаи худро ба забони модарӣ ва зодгоҳаш — порсӣ — офаридааст.

Дар «Маснавии маънавӣ» ӯ бар ин ҳақиқат низ таъкид мекунад, ки пайванди дилҳо аз тафовути забон ва қавм болотар аст:

«Пас забони маҳрамӣ худ дигар аст,
Ҳамдилӣ аз ҳамзабонӣ беҳтар аст.»

Аз ин рӯ, Мавлоно аз як сӯ ба забон, зодгоҳ ва мероси фарҳангии худ содиқ мемонад ва аз сӯи дигар, паёми ирфонии худро фаротар аз марзҳои қавм, забон ва ҷуғрофиё мебарад. Ӯ на ҳувияти худро инкор мекунад ва на онро василаи бартариҷӯӣ месозад, балки бар пояи ҳамон забон ва фарҳанг паёми ҷаҳонии ишқ, маърифат ва ҳамдилиро ба башарият пешниҳод мекунад.

Манбаъҳо:

- Мавлоно Ҷалолуддини Муҳаммади Балхӣ, «Куллиёти Шамс (Девони Кабир)», тасҳеҳи Бадеъуззамон Фурӯзонфар, Донишгоҳи Теҳрон.
- Мавлоно Ҷалолуддини Муҳаммади Балхӣ, «Маснавии маънавӣ», тасҳеҳи Рейнолд Ален Николсон.
روبرداشت

Карим Карим

دی‌ان‌ای تاجیک‌های کوهستانی سغدیِ سِنتاب (ازبکستان) 🇺🇿سِنتاب روستایی تاجیک‌نشین در شهرستان نورآتا، ولایت نوایی ازبکستان ...
07/08/2026

دی‌ان‌ای تاجیک‌های کوهستانی سغدیِ سِنتاب (ازبکستان) 🇺🇿

سِنتاب روستایی تاجیک‌نشین در شهرستان نورآتا، ولایت نوایی ازبکستان است. این روستا در حدود ۳۰ کیلومتری جنوب دریاچه آیدرکول و در دامنه‌های رشته‌کوه نورآتا قرار دارد.

ساکنان سنتاب به ۱۰ طایفه (کلان) تقسیم می‌شوند.
دو نفر از افراد آزمایش‌شده به یک طایفه تعلق دارند، اما از دو شاخه متفاوت آن هستند (رخمان و بازاروف). بر اساس شجره‌نامه‌های شناخته‌شده، آنان دست‌کم در ۱۰ نسل اخیر نیای مشترکی نداشته‌اند. با این حال، آزمایش ژنتیکی نشان داد که هر دو از یک تبار پدری مشترک سرچشمه می‌گیرند، هرچند به دلیل انجام نشدن توالی‌یابی عمیق (Deep Sequencing)، زمان دقیق زندگی نیای مشترک آنان هنوز مشخص نیست.

نتایج آزمایش ژنتیکی در روستای سنتاب

طایفه صالحی (Solekhi):

رخمان – هاپلوگروه R1a-FT31626 – شاخه کوری‌بابو

بازاروف – هاپلوگروه R1a-Z2124 – شاخه مشکوبی

طایفه خوفیزی (Khofizi):
شادمونوف – هاپلوگروه R1b-M343

طایفه بوکیگی (Bokigi):
دادایف – هاپلوگروه R1b-M343

طایفه تموری (Tamuri):
نظروف – هاپلوگروه L1b-M317

طایفه عینی (Aeni):
عبدالغنی – هاپلوگروه L1a-M357

همچنین دو نفر از ساکنان روستاهای همجوار نیز آزمایش شدند که بنا بر روایت‌های محلی، نیاکان آنان از سنتاب به آنجا مهاجرت کرده‌اند:

رحمانوف – R1b-Y4364 – روستای سویی خرد

خمراف – R1b-Y65452 – روستای اوستوک

نتایج ژنتیک اتوزومی
بررسی ژنتیک اتوزومی نشان داد که همه افراد آزمایش‌شده، از خویشاوندی درجه دوم تا پنجم یا ششم با یکدیگر برخوردارند. همه نمونه‌ها در خوشه ژنتیکی اتوزومی سنتاب قرار می‌گیرند و شباهت بسیار زیادی میان پروفایل ژنتیکی آنان دیده می‌شود.

تنها نمونه خمراف تا اندازه‌ای متفاوت است؛ او سهم بیشتری از مؤلفه ژنتیکی BMAC و سهم کمتری از مؤلفه شرق آسیایی را نشان می‌دهد.

به‌طور کلی، پروفایل اتوزومی مردم سنتاب شباهت زیادی به تاجیک‌های تاجیکستان دارد. به نظر می‌رسد انزوای جغرافیایی این منطقه کوهستانی باعث شده است که مردم سنتاب و روستاهای پیرامون آن، با وجود ارتباط اندک با سایر جمعیت‌های تاجیک، ساختار ژنتیکی مشابهی را حفظ کنند.

تبارهای پدری
بررسی تبار پدری نشان می‌دهد که هاپلوگروه‌های R1a و R1b بیشترین فراوانی را دارند؛ این دودمان‌ها معمولاً با فرهنگ‌های یامنایا و سینتاشتا در عصر مفرغ و گسترش اقوام هندواروپایی مرتبط دانسته می‌شوند.

پس از آن، هاپلوگروه‌های L1a و L1b قرار دارند که بیشتر با جمعیت‌های بومی پیشاهندواروپایی آسیای مرکزی، از جمله فرهنگ‌های جیتون (Jeitun) و بلخ–مرو (BMAC) ارتباط داده می‌شوند.

ترکیب ژنتیکی عصر مفرغ

۴۰٫۸٪ مؤلفه BMAC (فرهنگ باستانی بلخ–مرو)

۳۹٫۴٪ مؤلفه آندرونوو (وابسته به اقوام آریایی)

۲۰٫۰٪ مؤلفه شرق آسیایی / سیبریایی

سارت‌ها/تاجیک‌های کابل در گذر تاریخریشه‌های تاریخی و فرهنگی تاجیک‌های کابل از سغد تا گورکانیان: تاجیک‌ها از دیرباز بزرگ‌...
06/08/2026

سارت‌ها/تاجیک‌های کابل در گذر تاریخ
ریشه‌های تاریخی و فرهنگی تاجیک‌های کابل از سغد تا گورکانیان:
تاجیک‌ها از دیرباز بزرگ‌ترین گروه جمعیتی شهر کابل بوده‌اند. منابع تاریخی نشان می‌دهند که در روزگار ظهیرالدین محمد بابر در سده شانزدهم میلادی نیز بیشتر جمعیت کابل را تاجیک‌ها تشکیل می‌دادند. این وضعیت تا امروز نیز تا حد زیادی ادامه یافته است؛ به‌گونه‌ای که تاجیک‌ها اکثریت جمعیت شهر کابل و حدود نیمی از جمعیت ولسوالی‌های پیرامون آن را تشکیل می‌دهند.

هرچند بابر از نظر دودمانی به‌عنوان یک مغول (مغولی/مغولیان هند) شناخته می‌شد، اما مهم‌ترین پایگاه اجتماعی و نظامی او را مردمان ایرانی‌تبار و ترک‌تبار آسیای مرکزی تشکیل می‌دادند. سپاه او از گروه‌های گوناگون منطقه‌ای تشکیل شده بود و تاجیک‌ها، که بابر آنان را «سارت» می‌نامد، نقش برجسته‌ای در آن داشتند.

در دوره تیموریان، از سده چهاردهم میلادی، کابل به یکی از مهم‌ترین مراکز بازرگانی منطقه تبدیل شد. بابر در سال ۱۵۰۴ میلادی این شهر را تصرف کرد، آن را پایتخت خود ساخت و کابل را به یکی از مهم‌ترین مراکز امپراتوری گورکانی (مغولی هند) تبدیل کرد.

بابر در بابرنامه (حدود سال ۱۵۲۵ میلادی) درباره ترکیب جمعیتی کابل چنین می‌نویسد:

«در سرزمین کابل، قبایل و طوایف بسیار و گوناگونی زندگی می‌کنند. در شهر کابل و بیشتر روستاهای آن، جمعیت را تاجیک‌ها (که من آنان را "سارت" می‌نامم) تشکیل می‌دهند. در برخی دیگر از روستاها و نواحی، پشه‌ای‌ها، پراچی‌ها، سارت‌ها، برکی‌ها و افغان‌ها (پشتون‌ها) سکونت دارند. در کوهستان‌های غرب نیز هزاره‌ها و نوکدری‌ها زندگی می‌کنند.»
— بابرنامه، سده شانزدهم میلادی

پیشینه واژه «سارت»
واژه «سارت» (Sart) که بابر برای تاجیک‌های کابل به کار برده است، ریشه در زبان سغدی دارد. در آغاز، این واژه به بازرگانان و مردم یکجانشین ایرانی‌زبان اطلاق می‌شد که کاروان‌های تجاری آسیای مرکزی را اداره می‌کردند و رؤسای آنان با عنوان s'rtp'w (سارت‌پاو) شناخته می‌شدند.

با گذشت زمان، «سارت» به یکی از نام‌های رایج برای نیاکان تاجیک‌های امروزی تبدیل شد. این پیوند تاریخی در کتیبه‌ها و اسناد سغدی نیز ثبت شده است.

در سنگ‌نوشته آرامگاه ویʳکیک (Wiʳkík) از سده ششم میلادی آمده است:

«او منصب سارت‌پاو گوزانگ را در سرزمین سغد بر عهده داشت و از مالکان زمین بود. نام او ویʳکیک، فرزند ونوک، و ونوک نیز فرزند رشت‌بند، سارت‌پاو، بود. همسر او که زاده شین‌پینگ بود، ویوسی نام داشت.»

— سنگ‌نوشته آرامگاه ویʳکیک، سطرهای ۶ تا ۸، سده ششم میلادی

این شواهد نشان می‌دهد که عنوان سارت پیش از دوران اسلامی در میان سغدیان رواج داشته و بعدها در منابع تاریخی برای اشاره به جمعیت ایرانی‌زبان و یکجانشین آسیای مرکزی، از جمله نیاکان تاجیک‌های امروزی، به کار رفته است.

جنگ‌جویان پارسی: پیش و پس از اسلاماین باور غلط رایج است که ایرانیان پس از ظهور اسلام، سنت‌های رزمی کهن خود را کنار گذاشت...
06/08/2026

جنگ‌جویان پارسی: پیش و پس از اسلام

این باور غلط رایج است که ایرانیان پس از ظهور اسلام، سنت‌های رزمی کهن خود را کنار گذاشتند و تنها به دانش‌ورزی روی آوردند. در حالی که سربازان پارسی، ستون اصلی ارتش عباسی را در سرکوب امویان تشکیل می‌دادند. این سنت رزمی پُرشکوه، در جنگ داخلی عباسیان نیز به اثبات می‌رسد؛ جایی که فرماندهان پارسی، نیروهای برگزیده را رهبری می‌کردند و در دو سوی میدان نبرد، در کنار برادران رقیب، مأمون و امین، می‌جنگیدند.

پژوهش‌های جدید حتی ریشهٔ نظامیِ مستقلی را برای زبان فارسی نو (دری) مطرح می‌کنند. این مطالعه، زبان فارسی نو را به ارتش چندقومیتی خراسان پیوند می‌زند؛ جایی که سربازان پارسی، سغدی، عرب و ترک، از آن به عنوان زبان میانجی (لینگوا فرانکا) استفاده می‌کردند. بر این اساس، ساده‌شدن چشمگیر دستور زبان فارسی نو، حاصلِ مستقیمِ همین گویشِ تماسیِ نظامی دانسته می‌شود؛ دقیقاً هم‌مسیر با تحول تاریخی زبان اردو در اردوگاه‌های نظامی گورکانیان (مغولان هند).

Adresse

Barlin

Benachrichtigungen

Lassen Sie sich von uns eine E-Mail senden und seien Sie der erste der Neuigkeiten und Aktionen von دانشگاه پارسی Persian University erfährt. Ihre E-Mail-Adresse wird nicht für andere Zwecke verwendet und Sie können sich jederzeit abmelden.

Verknüpfungen

Teilen